خرید بک لینک

جان فداى آزادى

آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی

دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

می دوم به پای سر در قفای آزادی

در محیط طوفانزای ماهرانه در جنگ است

ناخدای استبداد با خدای آزادی

دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگین

می توان تو را گفتن پیشوای آزادی

فرخی ز جان و دل میكُند در این محفل

دل نثار استقلال جان فدای آزادی

شاعر : فرخى يزدى

Www.lalazad.blogfa.com.

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 19:01

. خار زار تعلق ز خار زار تعلق کشیده دامان باش به هر چه می کشدت دل ، از آن گریزان باش قد نهال خم از بار منّت ثمرست ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش در این دو هفته که چون گل در این گلستانی گشاده روی تر از راز می پرستان باش تمیز نیک و بد روزگا

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 19:01

باور چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟ که سالها نچشیده است ، طعم باران را گمان مبر که چراغان کنند ، دیگر بار شکفته ها تن عریان شاخساران را و یا ز روی چمن بسترد دوباره نسیم غبار خستگی روز و روزگاران را درخت های کهن ساقه ، ساقه

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 19:01

شاعر : صفا لاهوتى

Www.lalazad.blogfa.com

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 23:33

نگین سخن ز اشکی که بر روی من می نشیند دو صد درد بر جان و تن می نشیند از آن گل که در باغ بیگانه روید بسا خار در چشم من می نشیند چه درد آور است آنکه آواره مردی به غربت به یاد وطن می نشیند دلم می گدازد زمانی که مادر به گور پسر نا

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 23:33

نسيم سحر ای نسیم سحر ! آرامگه یار کجاست ؟ منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟ شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا ؟ موعد دیدار کجاست ؟ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد ! در خرابات بگویید که هشیار کجاست !؟ آن کس است اهل بشارت ک

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 10:45

سرخی فریاد زمان حادثه رویید با نشانه ى دیگر چنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگر هزار خنجر کاری به انحنای دلم آه ! مخوان ترانه مخوان، باش تا ترانه ی دیگر بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته عطش، عطش تو بمان گرم، تا بهانه ى دیگر همیشه

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 10:45

انسان بودن

خداوندا !

تو خود میدانی انسان بودن و ماندن در این دنیا

چه دشوار است

و زجری می کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است

شاعر : خسرو گلسرخى

Www.lalazad.blogfa.com

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 10:45

. شعر نابی مگر به تو دل خوشم ، شعر نابی مگر ؟ صفا بخش من، سکر خوابی مگر ؟ چو خون در رگ و ریشه ام می دوى ! چه، نابی ، چه گرمی ، شرابی مگر ؟ منم عاشق و آرزومند تو تب عشق من ! التهابی مگر ؟ گذارت نشانی ز عمر منست روانبخش من ! رود آبی مگر ؟ دل انگیزیِ شعرم از نام توست غزلگونم ! الهام نابی مگر ؟ همه رمز و رازی ، همه نکته ای فرو بسته ای لب، کتابی مگر ؟ فروغ حیات و امید منی بلند اخترم ! آفتابی مگر ؟ ندانم چگونه نگه دارمت ؛ گریزانی از من، شهابی مگر ؟ ز تو شام تارم چراغانی است بلورین تنم ! ماهتابی مگر ؟ مرا رعشه بر جان ز چشمان توست همه هستی ام ! اضطرابی مگر ؟ غم انتظارت مرا پیر کرد سفر کرده ی من ! شبابی مگر ؟ ز تو بی وفاتر ندیدم کسی مرا می فریبی سرابی مگر ؟ غروبی ست خونین دو چشمم دگر تو بی مهر ! بحر عذابی مگر ؟ مجید شفق Www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 10:38

. بانگ رحیل ! در رخ پیران روشندل شبابی دیگر است مستی رندان عالم از شرابی دیگر است گرچه از مردم جدا بودن عذاب زندگیست ؛ لیک خود دیدار نامردم عذابی دیگر است می رسد از کاروان عمر ما بانگ رحیل از جرس بشنو که در این ره شتابی دیگر است از سفیهان گر شنیدی یاوه ای دل بد مکن ژاژ خایان را سکوت ما جوابی دیگر است کاتب حق یک زمان از کار ما غافل نماند در کتاب آفرینش خود حسابی دیگر است دلپذیر اهل معنی نیست نقش زندگی نکته سنجان را در این ره انتخابی دیگر است ما و شمع و خلوت و دیدار یار ماهروی بزم ما را روشنی از ماهتابی دیگر است روح من هرگز نفرساید ز ظلمت ها شفق در سپهر خاطر ما آفتابی دیگر است شاعر : مجید شفق www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 10:38

آفتاب زندگی. تیره ام ای آفتاب زندگی ! تابنده ام کن مرده ام ای روح اعجاز مسیحا ! زنده ام کن قطره ام ای دست قدرت ! بحر رحمت را نشان ده ذره ام ای ناظم منظومه ها ! تابنده ام کن خسته از عمرم مرا تاب و توان زندگی بخش ! رحمتی بر چشم گریان و لب بی خنده ام کن مرغ بی بال و پر برگشته بختم با نگاهی در میان مرغها همچون هما فرخنده ام کن من نهال باغ توحیدم ، ندارم بار و برگی ابر رحمت را بباران بر سرم ، بالنده ام کن جز به در گاهت نکردم بندگی بر آستانی من تو را خواهم ، ز مهر خويشتن آکنده ام کن از گناهان می کشم بر دوش خود بار ندامت ای ضمیر شرمگینم ! بیش از این شرمنده ام کن تا شفق از آفتاب مهر تو تابنده ماند ای توانا ! در میان شاعران پاینده ام کن شاعر : مجید شفق www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 10:38

پرواز

مکن ای عشق من ! با من تک و تاز

دلم را با تو قسمت می کنم باز

دلم خواهد چو کفتر ، پر بگیرم

کنم همراه تو پرواز، پرواز

شاعر : مجيد شفق

Www.lalazad.blogfa.com

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 10:38

. آیا به یاد داری ؟ امشب دلم گرفته با گریه های باران از دل چگونه شویم غمهای بیشماران ؟ اکنون غریب و خسته تنها و دل شکسته غم بر دلم نشسته نه ده نه صد هزاران در بند ننگ و نامم غمگین و تلخ کامم می گریم و مرا هست حالی چو بی قراران بودم به خواب غفلت در نوبهار هستی چون برق آمد و رفت عمرم به روزگاران آیا به یاد داری ؟ بر روی هر درختی روزی نوشته بودم نامت به یادگاران آیا به خاطرت هست ؟ گفتی تو عاشقانه بنگر به ماه روشن در موج چشمه ساران آمد بهار و ما را غیر از غمی به دل نیست زان روزها که بودی با من چو نوبهاران بعد از گذشت سالی رفتم در آن حوالی غمگین و اشکریزان چون حال سوگواران دیدم هنوز ماندست نام تو بر دل کاج اما ز ما نشان نیست جز نقش در چناران جز نام چیز دیگر ماند در این زمانه ؟ یا نیز می رود آن از یاد روزگاران ؟ شاعر : مجید شفق www.lalazad.blogfa.com Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 10:38

گريه چشمان تو که از هیجان گریه می کنند در من هزار چشم نهان گریه می کنند نفرین به شعرهایم اگر چشمهای تو اینگونه از شنید نشان گریه می کنند شاید که آگهند ز پایان ماجرا شاید برای هر دوى مان گریه می کنند ! بانوی من ! چگونه تسلایتان دهم؟ چون چشمهای باورتان گریه می کنند پر کرده کیسه های خود از بغض رودها چون ابرهای خیس خزان گریه می کنند وقتی تو گریه می کنی ای دوست ! در دلم انگ

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 7:28

[ تقدیم به نوازنده ى چيره دست ، مهندس « همایون خرّم » که به سال ١٣٦٨ این قطعه را پسندید ] قطره و دریا ای قطره ای که از دل ابری چکیده ای ! دریا شوی اگر که به دریا رسیده ای مایل به رودخانه به دریا نمی رسد آیا مسیر برتر خود برگزیده ای ؟ هرگز به ادعا نتوان شد مرید حق با بال عشق سوی حقیقت پریده ای بر خاک گور خلق، قدم می نهی به ناز ؟ ای آدمی که روی پرند آرمیده ای ! بر مسند غرور نشستی و

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 7:28

غزل ناب نکته ها با تو گفتنم هوس است وز تو نجوا شنفتنم هوس است بی تو من غنچه ی خزان زده ام پیش رویت شکفتنم هوس است همه شب تا سپیده پی در پی بوسه از تو گرفتنم هوس است ای حریم نجابت و پاکی در پناه تو خفتنم هوس است از زمین عاشقانه با مژگان خاک کوی تو رفتنم هوس است چون غلامان سر سپرده ی عشق لاله ی گوش سفتنم هوس است عشق را با تو بر ملا کردن وز جهانی نهفتنم هوس است همچون حافظ در این ز

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 7:28

. شعرِ خدا ابليس ! اى خداى بديها ! تو شاعرى من بارها به شاعريت رشك برده ام شاعر تويى كه اين همه شعر آفريده اى غافل منم كه اين همه افسوس خورده ام عشق و قمار شعر خدا نيست، شعر توست هرگز كسى به شعر تو بى اعتنا نماند غير از خدا كه هيچ يك از اين دو را نخواست در عشق و در قمار كسى پارسا نماند زن شعر توست با همه مردم فريبى اش زن شعر توست با همه شور آفريدنش آواز و مى كه زاده ى

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 7:28

. سپيده در ره صبح سوختم بس که چراغ دیده را دیدم و در نیافتم سر زدن سپیده را دیده ی شب نخفته ام پنجره ای ست نیمه وا تا به نظاره ایستد صبح ز ره رسیده را هر سحر آفتاب را شوق به مشرق آورد دل سوی شرق می کشد غربت غرب دیده را مژده ی وصل چون رسد صبر و قرار می رود خواب ز دیده می پرد بوی سحر شنیده را بس که شده ست موج زن تنگدلی درین چمن نیست امید وا شدن غنچه ی نودمیده را زخمی تیغ زندگی

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 6:56

. بال خیال یک نفر دارد ، مرا با خویشتن از زمین تا آسمانها می برد سوی دریایی کبود سوی باغ یاس ها سوی دنیای خیال سوی مرز آبی احساس ها پای تا سر پر تمنا می برد یک نفر دارد مرا با خویشتن تا فضای عطر خیز واژه ها تا بلندای فسون شعر و شور با براق آرزو درشبی گسترده ، چون دریای نور حیرت انگیز و فریبا می برد یک نفر دارد مرا با خویشتن سمت گل ، سمت بهار سمت چتر یاسمن سمت سکر باده و قول

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 6:56

. مسجد و ميخانه ای تیره درون ! مسجد و میخانه یکی نیست دیوانه مشو عاقل و دیوانه یکی نیست بر پرده پندار، مکش طرح چمن را کاین نقش دغل با گلِ گلخانه یکی نیست در راه کسان دام منه، سلسله برچین در مذهب ما دام تو و دانه یکی نیست می را بطلب از شب مستان سحرخیز کاین جاذبه با نشئهی میخانه یکی نیست مردان خدا غیر خدا را نگزینند گلگونه و گل در بر پروانه یکی نیست تو مست می حق نشدی، عربده بس کن ج

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 6:56

شهر خاموش شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟ میخزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟ کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن شیههی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟ زیر سرنيزه ىتاتار چه حالی داری؟ دل پولاد وش شیر شکارانت کو؟ سوت و كور است شب و ميكده ها خاموشند نعره و عربدهی باده گسارانت کو؟ چهرهها درهم و دلها همه بیگانه ز هم روز پیوند و صفای دل

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 10:29

من و تو همه جان من سرودست، سرود عاشقانه همه کوچه باغ رگهام ، پر از گل و ترانه همه واژه واژه عشقم ، همه شوق و ذوقم آری ! همه خون شعر و شورم، همه نبض شاعرانه همه نغمه ی بهارم، چو نوای چشمه سارم همه شورم و شرارم، همه برگم و جوانه همه وجدم و سرورم ، همه شعرم و شعورم همه ساغر ظهورم ، تو چو می در آن روانه همه من دلم ، تو دلکش، همه مهرم و تو سرکش همه شعله شعله آتش، که کشد ز جان

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 10:29

برو اى دوست ! برو ای دوست برو ! برو ای دختر پالان محبت بر دوش ! دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش ! من دگر سیرم ! سیر ! به خدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست ! تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست ! کم بگو جاه تو کو ! مال تو کو برده ی زر ! کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر ! گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من ! زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف آتش سینه ی صدها تن دلسردم من ! دل من چون دل

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 10:29

باران درد من باعشق او درمان گرفت کار من از مهر او سامان گرفت ابر غم آمد به جانم خیمه زد چشم من دریا شد و باران گرفت یک نگاه یار از پایم فکند تیر خود را با دلم میزان گرفت عشق جانکاه است و از پا افتاد هرکسی این صعب را آسان گرفت عاشق مرگ آزمایم ، زانکه یار با نگاهی از دلم پیمان گرفت این شهاب تیز رو در شام تار آتش عشق است و در کیهان گرفت تیره شام خویش را چون روز کرد هر که در عالم ر

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 10:29

. مهربان تر از برگ ای مهربان تر از برگ ! در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا !

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:44

طلوع محمد زمین و آسمان مکه آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید امید زندگی در جان موجودات می جوشید هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود شبی مرموز و رویایی به شهر مکه مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید شبانگه ساحت " ام القری" در خواب می خندید ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ به سوی ک

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 21:55

بازار دل

بازار دلم با سر سودات خوش است

شطرنج غمم با رخ زیبات خوش است

دائم داری مرا تو در خانه ى مات

اين جان و جهان مگر که با مات خوش است ؟

شاعر : مهستى گنجوى

Www.lalazad.blogfa.com

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 10:50

.

مرغ بى پر و بال

چون مرغ ضعیف بی پر و بی بالم

افتاده به دام و کس نداند حالم

دردی به دلم سخت پدیدار آمد

امروز من خسته از آن مینالم

شاعر : مهستى گنجوى

Www.lalazad.blogfa.com

Www.fazlollahnekoolalazad.blogfa.com

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 10:50

میگویند پاییز بهار شاعران است و واقعاً همین گونه است ! پاییز ؟ برگریزان خزان آغاز شد غم دوباره با دلم دمساز شد گل به غارت رفت از بیداد باد ای دریغا ! جشن گلها یاد باد ! باغبان دلشکسته ، غم زده شد ز داغ لاله ها ماتم زده برگ ، بر شاخ چناران زرد شد بزم گرم غنچه و گل سرد شد در گلستان نغمه ی بلبل نماند بر سریر شاخه ها یک گل نماند برگهای زرد و خشک از شاخه ریخت بلبل آواره از گ

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 10:50

معرفى يك شاعر : مجيد شفق مجيد شفق فرزند سيد عبدالحميد رَزّوقى ؛ به سال ۱۳۳۳ ( هجرى شمسى ) در شهر تهران ديده به جهان گشود . او دوران تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همان شهر گذراند. در جوانى در سازمان شهر و روستا به عنوان حسابدار شروع به كار كرد اما پس از مدتى به استخدام وزارت مسكن در آمد . ديرى نگذشت كه طبع شعرش او را از كارهاى دولتى باز داشت ! در دهه ى پنجاه ، علاق

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 10:50

صفحه بندی